تبلیغات
روزنه ای به آسمان


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:دوشنبه 19 مهر 1389-09:12 قبل از ظهر

لازمه نواندیشی علمی چیست؟

كیفیت علوم انسانی در كشور‌ ما و محتوای آن، یكی از دغدغه‌های مستمر رهبر معظم انقلاب در چند سال گذشته محسوب می‌شود؛ اگرچه رهبر حكیم انقلاب در دیدار با اساتید دانشگاه در شهریورماه سال گذشته، به پذیرش حدود دو میلیون دانشجوی علوم انسانى‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بدون انجام كار بومى و تحقیقات اسلامى به صراحت انتقاد كردند و گفتند: «استاد مبرزى كه معتقد به جهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسى یا روانشناسى یا مدیریت یا غیره درس بدهد، مگر چقدر داریم كه این همه دانشجو براى این رشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌گیریم؟» اما نقطه‌ی آغاز این آسیب‌شناسی در این زمان نبود، بلكه یكی از مشهورترین انتقادات ایشان به این رویه، در جمع دانشجویان دانشگاه امیركبیر در اردیبهشت ماه 1379 بود.

شكستن قالب‌های دُگم

ایشان در آن دیدار تحجر و جزم‌‌گرایی‌ را یك‌ بلا قلمداد كردند و راه‌ مقابله‌ با آن‌ را در دانشگاه‌ها ایجاد فرهنگ‌ نواندیشی‌ و اجتهاد علمی‌ معرفی كرده و «جهاد علمی» را وارد ادبیات دانشجویی كردند. در آن سخنان ایشان با تأكید بر ضرورت مجاهدت‌ و تلاش‌ بی‌وقفه‌ برای‌ تقویت‌ بنیه‌‌ی علمی‌ كشور و با یادآوری آنكه بدون‌ تحقق‌ این‌ هدف‌، كشور در همه‌ی‌ زمینه‌ها عقب‌ می‌ماند و مقابله‌ با قدرت‌های‌ زورگوی‌ جهانی‌ نیز به‌‌طور كامل‌ امكان‌پذیر نخواهد بود، خاطر نشان كردند: «علم‌ را باید از همه‌ فرا گرفت‌ اما لازم‌ است‌ با استفاده‌ از روش‌های‌ مناسب‌، از حالت‌ مصرف‌كننده‌ی‌ صرف‌ فرآورده‌های‌ علمی‌ بیگانگان‌ خارج‌ شد و نوعی‌ خودآگاهی‌ جمعی‌ در قبال‌ فرهنگ‌ تحكم‌آمیز غربی‌ در محیط‌های‌ علمی‌ به‌ وجود آورد.» همچنین ایشان وجود ذائقه‌ و تفكر ترجمه‌ای‌ و فرهنگ‌ استفاده‌‌ی مستمر از فرآورده‌های‌ كهنه‌ی‌ علمی‌ را مصیبتی‌ بزرگ‌ برشمردند و انتظار اصلی‌ را از دانشگاه‌ها شكستن‌ قالب‌های‌ دُگم‌ و منفعلانه‌ و نیز یك‌ جنبش‌ نرم‌‌افزاری‌ همه‌جانبه‌ و عمیق‌ در كشور با نوآوری‌های‌ علمی‌ ترسیم نمودند.

اینك این نوآوری‌ها در برخی از شاخه‌های علوم تجربی به ثمر نشسته است؛ آنچه كه قوت ایران در علوم هسته‌ای، سلول‌های بنیادین، نانوتكنولوژی و ... شهره گشته است. اما علوم انسانی از این مسیر جا مانده است. شاید از همین رو شاهد تصریح اخیر رهبری هستیم كه آنچه می‌تواند موقعیت علم را در ایران افتخارآمیز كند، چرخه‌ی تولید كامل علمی است.

قطعاً یكی از اصلی‌ترین تأمین‌كنندگان قدرت علمی برای نواندیشی مبتنی بر متون اسلامی، متخصصان حوزوی هستند كه می‌توانند از معارف رسیده از ائمه‌ی طاهرین(ع) مبانی علوم را استخراج نمایند.

هشدارهای رهبری در خصوص ترجمه‌ای نیاندیشیدن در علوم انسانی، حتی بعد از رخ‌نمون شدن آثار یك دهه بی‌توجهی به آن نیز همچنان مهجور است. هرچند آیت‌الله خامنه‌ای با تأكید مضاعفی در سخنان خویش بدان می‌پردازند و بسیاری نیز در كلام به آن اهتمام ورزیده‌اند. تا آنجا كه یكی از اساتید شاخص منتقد لیبرالیزم تصریح می‌كرد كه تنها دو كتاب علمی در نقد مبانی لیبرالیزم (كه بن مایه بسیاری از علوم انسانی قرار گرفته است) در كشور تألیف شده است.

داشتن قدرت و جرأت علمی

باید پرسید عدم تمهید كدام زیرساخت‌ها مانع اجرایی‌شدن این منویات است؟ ایشان ده سال پیش در جمع دانشجویان دانشگاه امیركبیر كه افق‌نمایی كشور را در صورت ادامه‌ی رویه‌ی‌ فعلی در خود داشت و بخشی از آن را در سال گذشته شاهد بودیم، دو شرط را لازمه‌ی نواندیشی‌ علمی‌ قلمداد كردند كه به نظر می‌رسد این دو شرط در حد كافی مهیا نگردیده است: قدرت‌ و جرأت‌ علمی‌. قطعاً یكی از اصلی‌ترین تأمین‌كنندگان قدرت علمی برای نواندیشی مبتنی بر متون اسلامی، متخصصان حوزوی هستند كه می‌توانند از معارف رسیده از ائمه‌ی طاهرین(ع) مبانی علوم را استخراج نمایند. آنچنان كه در دیدار اخیر خود با نخبگان جوان علمی نیز بر نقش عمده‌ی محصولات علمی دانش‌بنیان در چشم‌انداز تأكید نمودند و خطاب به اساتید تصریح كردند كه اگر در زمینه‌ی علوم انسانی حرف نویی داشته باشند، همچون دانشمندان مؤسسه‌ی رویان اعتماد رهبری در خدمت آنهاست.

اما تأمین جرأت‌ لازم برعهده‌ی چه دستگاه‌هایی است؟ بی‌شك بخشی از آن برعهده‌ی رسانه‌ها است تا با یادآوری مصادیق مربوطه، روح امید و جرأت‌ لازم را در میان محققان پدید آورند و رسانه‌ی ملی به فراخور مخاطب گسترده‌تر و امكانات وسیع‌تر برای فرهنگ‌سازی، نقش خطیرتری در این خصوص برعهده دارد. آنچه مسلم است نمونه‌های الهام‌بخش كاملی نیز در اسلام وجود دارد كه می‌توان از آنها برای فرهنگ‌سازی بهره گرفت و با یادآوری منابع غنی  نهفته در آموزه‌های ائمه‌ی طاهرین(ع) كه در رسانه‌های ما كمتر از آنها بهره گرفته شده است، روح امید و جرأت را در اندیشمندان كشورمان دمید.

 





تاریخ:سه شنبه 18 خرداد 1389-10:05 قبل از ظهر

جاذبه و دافعه

معیاری برای امروز ما

چهارده خرداد هشتاد و نه است و شاهد حضور و سخنرانی رهبر انقلاب در كنار مرقد مطهر امام راحل (ره) بودیم. مثل هر سال، امسال نیز رهبری بخش مهمی از سخنان خود را به امام و ویژگی‌های بارز ایشان اختصاص دادند و چند شاخص را به عنوان معیار برای امروز ما عنوان كردند كه یكی از آن‌ها «جاذبه و دافعه امام» بود: «امام دعوای شخصی ندارد؛ اما در دائره‌ی مكتب، با قاطعیت كامل، جاذبه و دافعه‌ی خود را اعمال می‌كند. این یك شاخص عمده از زندگی امام و مكتب امام است. تولّی و تبرّی در عرصه‌ی سیاست هم باید تابع تفكر و فكر و مبانی اسلامی و مذهبی باشد؛ اینجا هم باید انسان ملاك و معیار را این قرار بدهد؛ ببیند خدای متعال از او چه می‌خواهد.» به همین منظور، بخشی از كتاب جاذبه و دافعه علی (ع) اثر استاد شهید مرتضی مطهری است كه به تقسیم‌بندی انسان‌ها از لحاظ قدرت جاذبه و دافعه می‌پردازد.

جاذبه و دافعه در جهان انسان
در اینجا غرض از جذب و دفع ، جذب و دفع‌های جنسی نیست، اگرچه آن نیز خود نوع خاصی از جذب و دفع است اما با بحث ما ارتباط ندارد و خود موضوعی مستقل است. بلكه مراد، آن جذب و دفع‌هایی است كه در میان افراد انسان در صحنه حیات اجتماعی وجود دارد. در جامعه انسانی نیز برخی‏ همكاری‌ها است كه بر اساس اشتراك منافع است. البته این‌ها نیز از بحث‏ ما خارج است. قسمت عمده‏ای از دوستی‌ها و رفاقت‌ها و یا دشمنی‌ها و كینه‌توزی‌ها، همه‏ مظاهری از جذب و دفع انسانی است. این جذب و دفع‌ها بر اساس سنخیت و مشابهت و یا ضدیت و منافرت پی‏ریزی شده است و در حقیقت علت‏ اساسی جذب و دفع را باید در سنخیت و تضاد جستجو كرد، همچنانكه از نظر بحث‌های فلسفی مسلم است كه «السنخیة علة الانضمام» گاهی دو نفر انسان یكدیگر را جذب می‏كنند و دلشان می‏خواهد با یكدیگر دوست و رفیق باشند. این رمزی دارد و رمزش جز سنخیت نیست. این دو نفر تا در بین‌شان مشابهتی نباشد همدیگر را جذب نمی‏كنند و متمایل به‏ دوستی با یكدیگر نخواهند شد و به طور كلی نزدیكی هر دو موجود دلیل بر یك‏ نحو مشابهت و سنخیتی است در بین آن‌ها.

در مثنوی، دفتر دوم داستان شیرینی را آورده است:
حكیمی زاغی را دید كه با لك‌لكی طرح دوستی ریخته با هم می‏نشینند و باهم پرواز می‏كنند! دو مرغ از دو نوع. زاغ نه قیافه‏اش و نه رنگش، با لك‌لك شباهتی ندارد. تعجب كرد كه زاغ با لك‌لك چرا؟! نزدیك آنها رفت و دقت كرد دید هر دوتا لنگند.
آن حكیمی گفت دیدم هم تكی      در بیابان زاغ را با لك لكی
در عجب ماندم، بجستم حالشان      تا چه قدر مشترك یابم نشان
چون شدم نزدیك و من حیران و دنگ      خود بدیدم هر دوان بودند لنگ

این یك‌پایی بودن، دو نوع حیوان بیگانه را باهم انس داد. انسان‌ها نیز هیچ‌گاه بدون جهت با یكدیگر رفیق و دوست نمی‏شوند كما اینكه هیچ‌وقت‏ بدون جهت با یكدیگر دشمن نمی‏شوند. به عقیده بعضی ریشه اصلی این جذب و دفع‌ها نیاز و رفع نیاز است. انسان موجودی نیازمند است و ذاتاً محتاج آفریده شده، با فعالیت‌های پی‏‌گیر خویش می‏كوشد تا خلاءهای خود را پر كند و حوائجش را برآورد و این نیز امكان‌پذیر نیست به جز اینكه به دسته‏ای بپیوندد و از جمعیتی رشته پیوند را بگسلد تا بدین‌وسیله از دسته‏ای بهره گیرد و از زیان دسته دیگر خود را برهاند و ما هیچ گرایش و یا انزجاری را در وی نمی‏بینیم مگر اینكه از شعور استخدامی او نضج گرفته است. و روی این حساب، مصالح حیاتی و ساختمان فطری، انسان را جاذب و دافع پرورده است تا با آنچه در آن خیری احساس می‏كند بجوشد و آنچه را با اهداف خویش منافر می‏بیند از خود دور كند و در مقابل آنچه‏ غیر از این‌هاست كه نه منشأ بهره‏ای هستند و نه زیان‌بارند بی‏احساس باشد و در حقیقت جذب و دفع دو ركن اساسی زندگی بشرند و به همان مقداری كه از آن‌ها كاسته شود در نظام زندگیش خلل جایگزین می‏گردد و بالاخره آنكه قدرت‏ پر كردن خلاءها را دارد دیگران را به خود جذب می‏كند و آنكه نه تنها خلاءای‏ را پر نمی‏‌كند بلكه بر خلاءها می‏افزاید انسان‌ها را از خود طرد می‏كند و بی‏تفاوت‌ها هم همچو سنگی در كناری.

اختلاف انسان‌ها در جذب و دفع
افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد دیگر انسان، یكسان نیستند بلكه به طبقات مختلفی تقسیم می‏‌شوند:
1. افرادی كه نه جاذبه دارند و نه دافعه، نه كسی آن‌ها را دوست و نه‏ كسی دشمن دارد، نه عشق و علاقه و ارادت را برمی‏‌انگیزند و نه عداوت و حسادت و كینه و نفرت كسی را. بی‏تفاوت در بین مردم راه می‏روند مثل این‏ است كه یك سنگ در میان مردم راه برود.  این یك موجود ساقط و بی‏اثر است. آدمی كه هیچ‌گونه نقطه مثبتی در او  وجود ندارد (مقصود از مثبت تنها جهت فضیلت نیست، بلكه شقاوت‌ها نیز  در اینجا مقصود است) نه از نظر فضیلت و نه از نظر رذیلت، حیوانی است، غذایی می‏خورد و خوابی می‏رود و در میان مردم‏ می‏گردد همچون گوسفندی كه نه دوست كسی است و نه دشمن كسی و اگر هم به‏ او رسیدگی كنند و آب و علفش دهند، برای این است كه در موقع از گوشتش‏ استفاده كنند. او نه موج موافق ایجاد می‏كند و نه موج مخالف. اینها یك‏  دسته هستند، موجودات بی‏ارزش و انسان‌های پوچ و تهی. زیرا انسان نیاز دارد كه دوست بدارد و او را دوست بدارند و هم می‏توانیم بگوییم نیاز دارد كه دشمن بدارد و او را دشمن بدارند.

2. مردمی كه جاذبه دارند اما دافعه ندارند، با همه می‏‌جوشند و گرم‏ می‏گیرند و همه مردم از همه طبقات را مرید خود می‏كنند، در زندگی همه كس‏  آن‌ها را دوست دارد و كسی منكر آنان نیست، وقتی هم كه بمیرند مسلمان با زمزمشان می‏شوید و هندو بدن آن‌ها را می‏سوزاند.
چنان با نیك و بد خو كن كه بعد از مردنت عرفی      مسلمانت به زمزم شوید  و هندو بسوزاند

بنا به دستور این شاعر، در جامعه‏ای كه نیمی از آن مسلمان است و به‏ جنازه مرده احترام می‏كند و آن را غسل می‏دهد و گاهی برای احترام بیشتر با  آب مقدس زمزم غسل می‏دهند و نیمی هندو كه مرده را می‏‌سوزانند و  خاكسترش را بر باد می‏دهند، در چنین جامعه‏ای آنچنان زندگی كن كه مسلمان‏ تو را از خود بداند و بخواهد تو را پس از مرگ با آب زمزم و هندو نیز تو  را از خویش بداند و بخواهد پس از مرگ تو را بسوزاند. غالباً خیال می‏كنند كه حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز «اجتماعی بودن» همین است كه انسان همه را با خود دوست كند. اما این‏  برای انسان هدفدار و مسلكی كه فكر و ایده‏ای را در اجتماع تعقیب می‏كند و درباره منفعت خودش نمی‏اندیشد میسر نیست. چنین انسانی خواه‌ناخواه یك‌رو و قاطع و صریح است، مگر آنكه منافق و دورو باشد. زیرا همه مردم‏  یك جور فكر نمی‌كنند و یك‌جور احساس ندارند و پسندهای همه یك‌نواخت‏ نیست. در بین مردم دادگر هست، ستمگر هم هست، خوب هست، بد هم‏ هست. اجتماع منصف دارد، متعدی دارد، عادل دارد، فاسق دارد و آن‌ها همه نمی‏توانند یك نفر آدم را كه هدفی را به طور جدی تعقیب می‏كند و خواه‏‌ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پیدا می‏كند دوست داشته باشند. تنها  كسی موفق می‏شود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ایده‏های مختلف را جلب كند  كه متظاهر و دروغگو باشد و با هر كسی مطابق میلش بگوید و بنمایاند.

3. مردمی كه دافعه دارند اما جاذبه ندارند، دشمن‌سازند اما دوست‌ساز نیستند. این‌ها نیز افراد ناقصی هستند و این دلیل بر این است كه فاقد خصائل مثبت انسانی می‏باشند. زیرا اگر از خصائل انسانی بهره‏‌مند بودند، گروهی ولو عده قلیلی طرفدار و علاقه‏مند داشتند. زیرا در میان مردم همواره آدم خوب وجود دارد، هر چند عددشان كم باشد.

اگر همه مردم باطل و ستم‌پیشه بودند این دشمنی‌ها دلیل حقیقت و عدالت‏ بود اما هیچ‌وقت همه مردم بد نیستند همچنانكه در هیچ زمانی همه مردم خوب‏ نیستند. قهراً كسی كه همه دشمن او هستند، خرابی از ناحیه خود اوست و الا چگونه ممكن است در روح انسان خوبی‌ها وجود داشته باشد و هیچ دوستی نداشته‏ باشد. این‌گونه اشخاص در وجودشان جهات مثبت وجود ندارند، حتی در جهات‏ شقاوت. وجود این‌ها سرتاسر تلخ است و برای همه هم تلخ است. چیزی كه‏ لااقل برای بعضی‌ها شیرین باشد [در این‌ها] وجود ندارد.  علی (ع) می‏فرماید: «اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان و اعجز منه من ضیع من ظفر به‏  منهم؛ ناتوان‌ترین مردم كسی است كه از دوست یافتن ناتوان باشد و از آن‏ ناتوان‌تر آنكه دوستان را از دست بدهد و تنها بماند.»

4. مردمی كه هم جاذبه دارند و هم دافعه، انسان‌های با مسلك كه در راه‏ عقیده و مسلك خود فعالیت می‏‌كنند، گروه‌هایی را به سوی خود می‏‌كشند، در دلهایی به عنوان محبوب و مراد جای می‏‌گیرند و گروه‌هایی را هم از خود دفع‏ می‏كنند و می‏رانند، هم دوست‌سازند و هم دشمن‌ساز، هم موافق‌پرور و هم‏ مخالف‌پرور. این‌ها نیز چند گونه‏اند، زیرا گاهی جاذبه و دافعه هر دو قوی است و گاهی هر دو ضعیف و گاهی با تفاوت. افراد با شخصیت آن‌هایی هستند كه‏ جاذبه و دافعه‌شان هر دو قوی باشد و این بستگی دارد به اینكه پایگاه‌های‏ مثبت و پایگاه‌های منفی در روح آن‌ها چه اندازه نیرومند باشد. البته قوت‏ نیز مراتب دارد، تا می‏رسد به جایی كه دوستان مجذوب جان را فدا می‏كنند و در راه او از خود می‏گذرند و دشمنان هم آن‌قدر سرسخت می‏شوند كه‏ جان خود را در این راه از كف می‏دهند و تا آنجا قوت می‏گیرند كه حتی بعد از مرگ قرن‌ها جذب و دفع‌شان در روح‌ها كارگر واقع می‏‌شود و سطح وسیعی را اشغال می‏كند.

این جذب و دفع‌های سه بعدی از مختصات اولیاء است‏، همچنانكه دعوت‌های سه بعدی مخصوص سلسله پیامبران است. از طرفی باید دید چه عناصری را جذب و چه عناصری را دفع می‏‌كنند. مثلاً گاهی عنصر دانا را جذب و عنصر نادان را دفع و گاهی بر عكس‏ است. گاهی عناصر شریف و نجیب را جذب و عناصر پلید و خبیث را دفع و گاهی برعكس است. لهذا دوستان و دشمنان، مجذوبین و مطرودین‏ هر كسی دلیل قاطعی بر ماهیت اوست. صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتی قوی بودن جاذبه و دافعه برای اینكه‏ شخصیت شخص قابل ستایش باشد كافی نیست بلكه دلیل اصل شخصیت است و شخصیت هیچ‌كس دلیل خوبی او نیست. تمام‏ رهبران و لیدرهای جهان حتی جنایت‌كاران حرفه‏ای از قبیل چنگیز و حجاج و معاویه، افرادی بوده‏اند كه هم جاذبه داشته‏اند و هم دافعه...

علی (ع) شخصیت دو نیرویی
علی (ع) از مردانی است كه هم جاذبه دارد و هم دافعه، و جاذبه و دافعه او سخت نیرومند است. شاید در تمام قرون و اعصار، جاذبه و دافعه‏ای به‏ نیرومندی جاذبه و دافعه علی پیدا نكنیم. دوستانی دارد عجیب، تاریخی، فداكار، با گذشت، از عشق او همچون شعله‏هایی از خرمنی آتش، سوزان و پر فروغ‏اند، جان دادن در راه او را آرمان و افتخار می‏شمارند و در دوستی‏ او همه چیز را فراموش كرده‏اند. از مرگ علی سالیان بلكه قرونی گذشت‏ اما این جاذبه همچنان پرتو می‏افكند و چشمها را به سوی خویش خیره می‏سازد. در دوران زندگیش عناصر شریف و نجیب، خداپرستانی فداكار و بی‏طمع، مردمی با گذشت و مهربان، عادل و خدمت‌گزار خلق، گرد محور وجودش چرخیدند كه هر كدام تاریخچه‏ای آموزنده دارند و پس از مرگش در دوران خلافت‏ معاویه و امویان جمعیت‌های زیادی به جرم دوستی او در سخت‌ترین شكنجه‏ها قرار گرفتند اما قدمی را در دوستی و عشق علی كوتاه نیامدند و تا پای جان‏ ایستادند. سایر شخصیت‌های جهان با مرگ‌شان همه چیزها می‏میرد و با جسم‌شان در زیر خاك‌ها پنهان می‏گردد اما مردان حقیقت خود می‏میرند ولی مكتب و عشق‌ها كه برمی‏انگیزند با گذشت قرون تابنده‌تر می‏گردد.
 
ما در تاریخ می‏خوانیم كه سال‌ها بلكه قرن‌ها پس از مرگ علی افرادی با جان از ناوك دشمنانش استقبال می‏كنند. از جمله مجذوبین و شیفتگان علی، میثم تمار را می‏بینیم كه بیست سال‏ پس از شهادت مولی بر سر چوبه دار از علی و فضائل و سجایای انسانی او سخن می‏گوید. در آن ایامی كه سرتاسر مملكت اسلامی در خفقان فرو رفته، تمام آزادی‌ها كشته شده و نفس‌ها در سینه زندانی شده است و سكوتی مرگ‌بار همچون غبار مرگ بر چهره‏ها نشسته است، او از بالای دار فریاد بر می‏آورد كه بیایید از علی برایتان بگویم. مردم از اطراف برای شنیدن سخنان میثم‏ هجوم آوردند. حكومت قداره‏بند اموی كه منافع خود را در خطر می‏بیند دستور می‏دهد كه بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی هم به حیاتش خاتمه‏ دادند. تاریخ از این قبیل شیفتگان برای علی بسیار سراغ دارد. این جذبه‏ها اختصاصی به عصری دون عصری ندارد. در تمام اعصار جلوه‏هایی‏ از آن جذبه‏های نیرومند می‏بینیم كه سخت كارگر افتاده است.







  • تعداد صفحات :21
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...